![]() |
![]() |
|
| درباره حضرت فاطمه(س) |
|
حضرت زهرا (س) درباره ي آداب غذا خوردن و بهداشت عمومي فرمود: در سفره ي غذا 12 كار نيك وجود دارد كه سزاوار است هرمسلماني آنها را بشناسد. 4مورد واجب و 4 مورد مستحب و 4 مورد نشانه ي ادب و بزرگواري است. و اما چهار عمل واجب: 1- شناخت و معرفت پروردگار(بدانيم كه نعمت ها از اوست) 2- راضي به نعمت هاي خدا بودن 3-گفتن((بسم الله الرحمن الرحيم)) در آغاز غذا 4-سپاسگزاري خدا در پايان (و گفتن الحمدلله ربّ العالمين)
و جهار عمل مستحب عبارتند از: 1-وضو گرفتن قبل از غذا 2-نشستن به جانب چپ 3-در حال نشسته غذا خوردن 4-غذا خوردن با سه انگشت و آن چهار عملي كه نشانه ي ادب و بزرگواري است مانند: 1-از غذاي پيش روي برداشتن 2-لقمه ها را كوچك برداشتن 3-غذا را بخوبي جويدن 4-كمتر در صورت ديگران نگاه كردن
نفائس اللّباب ج3 ص124 (مخطوط) وكتاب عوالم ج 11 ص629 گردآورنده و مترجم :محمد دشتي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:32 توسط fatima |
|
|
پيامبر خدا (ص) به على(ع) نگريست و فرمـود: اين شخص و پيروانش در بهشت اند. ) احقاق الحق، ج 7، ص 308( پيـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پيروانت در بهشت هستيد. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307( رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بيـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 (
پدرم در زمان حياتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحيت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267( فاطمه (س) از پيامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: اين جبرئيل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271(
آگاه باشید که هر کس بر دوستی آل محمد(ص)بمیرد شهید است. هر کس به آنچه ما امر و نهی کردهایم عمل نماید از شیعیان ماست. شیعیان ما بهترین افراد اهل بهشتند. خداوند اطاعت از ما خاندان را برای نظم یافتن ملتها قرار داد.
خداوند بعد از حادثه غدیر خم برای هیچ کس عذر و بهانه ای باقی نگذاشت. در روز قیامت از گنهکاران امت پیامبر اسلام(ص) شفاعت خواهم کرد. امتی که عهد و پیمان خدا و رسول خدا(ص)و همسرم امیر المومنین را شکستند و به من ظلم نمودند بر من نماز نخوانند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 22:13 توسط fatima |
|
|
فاطمه، يك “زن” بود، آنچنان كه اسلام ميخواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود .وي در همهي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود .مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش .مظهر يك “همسر” در برابر شويش .مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش .مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش .وي خود يك “امام” است، يعني يك نمونهي مثالي، يك تيپ ايدهآل براي زن، يك "اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه ميخواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزهي مدامش در دو جبههي خارجي و داخلي، در خانهي پدرش، خانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ ميداد .نميدانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند .در ميان همه جلوههاي خيره كننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفتانگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظيم علي است .او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت .علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مينگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهاييهايش .این است كه علي هم او را به گونه ديگري مينگرد و هم فرزندان او را .پس از فاطمه، علي همسراني ميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا ميكند. اينان را "بنيعلي” ميخواند و آنان را “بنيفاطمه". شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونهي ديگر ميبيند. از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه تنها به او تكيه ميكند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش ميگيرد .نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند .هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان كردهاند .هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند .هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كردهاند .اما مجموعه گفتهها و انديشهها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين كلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند كه :"مريم، مادر عيسي است". و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم :خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است .ديدم فاطمه نيست .خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است .ديدم كه فاطمه نيست .خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است .ديدم كه فاطمه نيست .خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است .ديدم كه فاطمه نيست .خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است .باز ديدم كه فاطمه نيست .نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست .فاطمه، فاطمه است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 15:58 توسط fatima |
|
|
حتما تا بحال شنیدید وقتی حضرت زهرا(س) بدنیا اومد مردم پیامبر رو مسخره می کردند و می گفتند تو مقطوع النسل هستی و بعد خداوند سوره کوثر رو نازل کرد.
ولی بر خلاف انتظار آنان نسل پیامبر از طریق حضرت فاطمه ادامه پیدا کرد و این هم یکی از معجزه های اختصاصی اهل بیته.
گفته اند که در حال حاضر در ایران 4 میلیون و در عراق 1.5 میلیون و در اندونزی 20 میلیون و در سایر کشورها نیز 20 میلیون سید وجود دارد و روی هم جمعا45.5 میلیون سید در دنیا وجود دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:24 توسط fatima |
|
|
مردم مدينه مي گفتند :فاطمه يا شب گريه كن يا روز كه ما بتوانيم استراحت كنيم. حضرت فاطمه زير درختي بيرون از شهر رفت و گريه كرد آن درخت هم سايبانش بود ولي درخت را قطع كردند امام حسن وامام حسين دستانشان را براي سايبان مادربيمارشان حلقه مي كردند. مگر مردم پيغمبرشان نمرده بود مگر نه اين است كه دختر پيغمبرشان براي او نوحه مي گفت مگر نه اين است كه آخرين پيامبري بود كه بر زمين مي آمد مگر نه اين است كه او آخرين تجلي گاه وحي بود مگر نه اين بود كه ديگر بعد از او وحي اي نخواهد بود پس گريه كردن براي او ساليان سال و نوحه براي او ساليان سال پس از مرگش هم جا دارد بلكه آن قدرسزاوار است كه مسيحيان براي عيسي از قبر برخاسته عزاداري و ابراز درد مي كردند حتي درهمان سالي كه به قول خودشان مصلوب شد بگذريم كه سخن بسي دراز است...... با نگاهي موشكافانه اصل قضيه را مي توان به سبك وسياق ديگري نگاه كرد . هميشه رويدادهاي تاريخي بيانگر و نشان دهنده ي اصل وقايع نيستند همه ي تاريخ گزارش هايي است كه از مردم به دست ما مي رسند پس بايد به تحليل آنها پرداخت تا به درستي يا نا درستي آن پي برد. درسال 11 هجري جمعيت مدينه چيزي حدود 800 هزار نفر بود آخر مدينه النبي بود. مدينه خود قبل از بعثت جمعيتي بس زياد داشت وسه قبيله ي يهودي كه هر كدام خود قلعه هايي داشتند در آنجا زندگي مي كردند و هر كدام از دو قبيله اوس و خزرج كه ميان جنگ هاي جاهلي مي سوختند براي جنگ ها به جمعيت فراوان نياز داشتند حال اين كه شهر ماواي آخرين پيامبر زمين شده بود و تمدن ومدنيت را به اعراب باديه نشين آموخته بود اكثر قبايل باديه نشين در اطراف پيامبر گرد آمده هماناني بودند كه مژده ي بشارت آخرين پيامبر را در كتابهاي پيشين خوانده بودند و هماناني كه آوازه ي تمدن و رافت اسلامي به گوششان خورده بود براي تحقيق به اين شهر آمده بودند آنان نيز در كنار پيامبر سكني گزيدند و زايش و تبادل تا سال 11 هجري اين جمعيت فراوان را در دل خود در اين شهر جاي داده بودند. حال يك شهر 800 هزار نفري چه وسعتي مي تواند داشته باشد؟ پس آيا واقعا تمام مردم مدينه مي گفتند: فاطمه يا شب گريه كن يا روز يا نه فقط كوچه ي آنان بود حال آيا اگر كسي گريه كند صدايش تا چه حدي مي تواند بلند باشد كه كوچه اي رابيازارد گفته اند گريه كردند نه ناله . صداي ناله و فقان شايد تا يك يا دو خانه آن طرف تر برود ولي صداي گريه اين چنين نيست. آيا بر فرض اين كه فاطمه پدرش پغمبر نبود آيا مردم آزاري مي كرد؟ آيا در شان يك معصوم است كه مردم را بيازارد؟ پس چه؟ پس بايد احتمال قضيه ي ديگري را داد آري بياييد با هم اين احتمال را بررسي كنيم. فاطمه كنار قبر پدر خويش يعني در مسجد پدر خويش كه خانه اش در به آن باز مي شد مي رفت وگريه مي كرد واين گريه ها هم كسي را آزار نمي داد هر چند با صداي بلند باشد چون مسجد جاي گريه است و خيلي از مردم توبه هم كه مي خواستند كنند در مسجد گريه مي كردند گريه براي توبه. گريه از فرط قرآن خواندن ولي فاطمه فقط گريه نمي كرد فاطمه واقعه ي شرح وقايع زندگي پدر را مي كردوفاطمه معلم تمام زنان مدينه بود . فاطمه كسي بود كه مي شد او را به عنوان پيامبر زنان اسلام معرفي كرد .
هر زني كه به درون مسجد مي آمد حتما حالي از احوال استادش مي گرفت كسي كه اسلامش را از او گرفته بود. معلم نيز براي شاگردش شرح وقايع غصب ولايت بعد از رحلت پدرش را مي گفت از كساني مي گفت كه در جنگ احد گريخته بودند و در جنگ خيبر با لشكريانشان سر شكسته و شكست خورده باز گشته بودند از دلاوري هاي فاتح خيبر مي گفت از مردي مي گفت كه لا فتي الا علي در حق او گفته شده بود از حادثه ي غدير مي گفت به تنهايي از حريم ولايت دفاع مي كرد و اين زنان بودند كه درپاي اين نوحه ها مي گريستند و براي شوهرانشان بازگو مي كردند. مدينه ديگر در حال بيدار شدن بود مدينه محلي براي انعقاد نطفه ي شورش اين محفل عزا براي حكومت غاصب بله كه جاي نگراني دارد. پس بهانه مي كند كه مردم از دست تو ناراحتند و تو گريه هايت مزاحم مردم است پس گريه نكن يعني زيراب ما را نزن و فاطمه براي برپايي مجلسش به زير سايه ي درختي در بيرون از شهر پناه مي برد كه آنجا را هم نگذاشتند و درخت و سايبان آنرا قطع كردند و در آخر براي خاموش كردنش به ميخ و آتش و تازيانه و شمشير پناه آوردند حال بگوييد آيا مردم مي گفتند يا شب گريه كن يا روز؟ پس چشم ها بايد بشوييم و منطقي فكر كنيم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:38 توسط fatima |
|
|
فاطمه زهرا(س) یکی از پنج نور پاکی است که آیات فراوانی درباره آنها نازل شده و یا در تفسیر قرآن، به آنها تاویلمیشود. که چند آیه مشهور آن در اینجا شرح داده شده:
آیه تطهیر و اهل بیت علیهم السلام
آیه مودت و اهل بیت علیهم السلام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 14:25 توسط fatima |
|
|
پس از کوبيده شدن بين در و ديوار و به شهادت رسيدن حضرت محسن (ع) فرمود: (اي پدر! اي رسول خدا! بنگر که با دخترمورد علاقه تو چنين رفتار مي شود: آه : اي فضّه بيا و مرا درياب، سوگند به خدا، فرزندي که درشکم داشتم، کشته شد) در آن هنگام که عمر با گروهي به منزل امام علي (ع) يورش آوردند، و با تهديدهاي پياپي نتوانستند در خانه را بگشايند، به دستور عمر هيزم آورده و درب منزل را به آتش کشيدند، حضرت زهرا (س) براي دفاع از ولايت و حرمت حريم امامت ، در برابر ستوني از دود و شعله هاي آتش به پيش رفت و فرمود: · حديث 65(اي پسر خطاب ! آيا تو را مي بينم که خانه ام را آتش مي زني؟ آيا آمده اي که خانه ما را بسوزاني؟ آيا تو علي (ع) و فرزندان مرا به آتش مي کشي؟) پاسخ شنيد: سوگند به خدا ، يا شما را براي بيعت با ابوبکر بيرون مي آورم و يا همه شما را با خانه به آتش مي کشم! حضرت زهرا (س) فرمود: يا عُمرُ أما تتقي الله تَدْخُل عَلَي بَيْتي؟ (اي عمر ! آيا از خدا نمي ترسي ؟ که (بي اجازه) وارد خانه ام مي شود؟) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:28 توسط fatima |
|
|
گرچه مطابق متون اولیه، معروف و مشهور چنین است که حضرت زهرا (س) پنج فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (یا مُحَسَّن) داشت و نامی از دختری به نام سکینه نیامده است، ولی پاره ای از روایات که قبل از این متون بوده است و ذکر خواهد شد، بیانگر آن است که حضرت زهرا (س) دختری به نام سکینه نیز داشته و حتی او در ماجرای کربلا نیز حاضر بوده است. ولی ذکر نشدن نام او در کتب انساب و رجال در ضمن شمارش فرزندان حضرت علی(ع) ، دلیل قاطعی بر نبود چنین فرزندی برای امیرمؤمنان علی(ع) و زهرا (س) نیست، چرا که ذکرنشدن بعضی از نامها، و اهمال در این مورد در کتب انساب و رجال، بسیار است و نبودن ذکر آنها دلیل بر عدم وجود آنها نخواهد شد. اما در موارد دیگر، در پاره ای از متون، نام حضرت سکینه بعنوان دختر امیر مؤمنان علی(ع) آمده است، و برای ما همان روایات کفایت میکند.
در اینجا چند روایت که بیانگروجود دختری به نام سکینه برای حضرت علی(ع) است، نقل میشود: 1- ابوجعفر محمد بن جریر طبری شیعی، عالم و محدث بزرگ اوایل قرن چهارم هجری در کتاب خود دالائل الامامه به سند خود از امام صادق و او از امام باقر و او از برادرش زیدبن امام سجاد نقل میکند که:
«عَن اَبِيهِ عَن سَکِينَةَ وَ زَينَبَ اِبنَتَی عَلِیًّ، عَن عَلُِیًّ (ع) قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ (ص) اِنَّ فاطِمَةَ خُلِقَت حُورِيَّةٌ فِی صُورَةِ اِنسِيَّةٍ.» (از پدرش _ امام سجّاد (ع) _ و او از سکینه و زینب (ع) دو دختر علی (ع) نقل کرد که علی (ع) گفت: رسول خدا (ص) فرمود: همانا فاطمه (ع) حويّه _ بانوی بهشتی _ است که بصورت انسان آفریده شده است).
مطابق این روایت، حضرت علی (ع) دختری به نام سکینه (ع) داشت؛ و از مقام ارجمند او همین بس که امام سجاد (ع) از او نقل روایت میکند. 2- ورقةبن عبدالله در ضمن گفتار مشروحی میگوید: در مکّه پس از طواف کعبه، با فضّه کنیز حضرت زهرا (س) ( پس از گذشتن سالها از وفات حضرت زهرا (س)) ملاقات کردم، و از او تقاضا کردم تا پارهای از احوال حضرت زهرا (س) هنگام وفاتش را برایم بیان کند. قطرات اشک از چشمانش جاری شد و سپس به شرح ماجرا پرداخت تا به اینجا رسید که حضرت علی(ع) پس از غسل دادن و کفن کردن بدن مطهر حضرت زهرا (س)، ضمن گفتاری فرمود:
"فَلَمّا هَمَمتُ اَن اَعقُدَالرِّداءَ نادَيتُ يا اُمَّ کُلثومَ! يا زَينَبُ و يا سَکِينَةُ! يا فَضَّةُ! يا حَسَنُ و يا حُسَينُ! هَلُمُّوا تَزَوَّدوا مِِن اُمِّکُم، فَهذَاالفِراقُ و اللِّقاء ُفِی الجَنَّةِ."
(بحار ج 43 ص 174 و 179 ، بيت الاحزان محدث قمی، ص 182)
"هنگامی که تصمیم گرفتم بند کفن زهرا (س) را ببندم، صدا زدم : ای امکلثوم! ای زینب! ای سکینه! ای فضه! ای حسن و ای حسین! به پیش آیید و از مادرتان زاد وتوشه برگیرید، که اکنون وقت فراق است که ملاقات با او در بهشت حاصل خواهد شد." این روایت دلالت دارد که سکینه دختر حضرت زهرا (س) بوده است، باتوجه به اینکه در آن عصر، بانویی از اهل بیت به نام سکینه وجود نداشته است، و سکینه دختر امام حسین(ع) هنوز به دنیا نیامده بود. 3-در کتاب امالی شیخ طوسی، و وسائل الشّیعه (کتاب النّکاح، باب عدم جواز نظر الخصی الی المرية) از حضرت رضا نقل میشود و او از پدرانش روایت میکند که امام حسین(ع) فرمود:
« اُدخِلَ عَلی اُختِی سَکِنَةَ بِنتِ عَلِیًّ خادِمٌ، فَغَطَّت رَأسَها مِنهُ، فَقِيلَ لَها: اِنَّهُ خادِمٌ؟ فَقالَ هُوَ رَجُلٌ مُنِعَ مِن شَهوَتِهِ.» (بردهای _ خواجه _ بر خواهرم سکینه دختر علی(ع) وارد شد. سکینه موی سرش را از او پوشانید، یکی از حاضران از سکینه پرسید: او که بردهای خواجه بیش نیست؟ (چرا سرت را از او پوشاندی؟) سکینه در پاسخ فرمود: «در هر حال او مرد است؛ هر چند که از شهوتش جلوگیری شده باشد»).
این روایت علاوه بر اینکه بر وجود حضرت سکینه به عنوان دختر امیرمؤمنان علی(ع) دلالت دارد، بیانگر مقام ارجمند حضرت سکینه است، و اینکه چنین بانویی در میان خاندان رسالت، معروف بوده است، چرا که امام حسین(ع) امام معصوم بود و نیاز به نقل فتوا از دیگری نداشت و چنین نقلی حاکی است که امام حسین(ع) قصد داشت مردم را از جلالت مقام حضرت سکینه باخبر سازد و اعلان کند که حضرت سکینه به فقه و احکام دین آشنای کامل دارد. ضمناً سه روایت مذکور، در سه موردِ کاملاً مختلف، یکی در شأن و مقام حضرت زهرا (س) ، و دیگری در مورد دعوت امیرمؤمنان علی(ع) از حسن و حسین و زینب و سکینه برای آخرین دیدار با حضرت زهرا (س) ،و سوّمی در ذکر حجاب است. بدیهی است که چنین موضوعی ممکن نیست هرگز توطئة جمعی برای دروغسازی باشد، تا به این وسیله دحتری به نام سکینه را بر دختران امیرمؤمنان علی(ع) بیفزاید.
همچنین ذکر قبر مطهر آن بانو که دهان به دهان و نسل به نسل از قرنها گذشته، تا حال که از زبان مردم منطقه داریّا (نزدیک دمشق) نقل شده نیز بیانگر یک واقعیت عینی است، نه خیالی، زیرا هیچگونه داعی برکذب چنین شایعه ای وجود نداشته است.
درست است که نام بانو در کتابهای تاریخی رسمی معروفی که در قرن سوم به بعد نوشته شده است، نیست، ولی باید توجه داشت که در آن وقت حدود دو قرن از عصر حضرت سکینه میگذشت، وانگهی از طرف نویسندگان چندان اهتمامی به ذکر نامهای فرزندان امامان-جز آنان که مشهور بودند و در میان حوادث، بیشتر آشکار بودند- نمی شد.
ذکر این نکته در اینجا قابل توجه است که : شورشهای پیاپی و درگیریهایی که در حجاز و عراق وجود داشت، بسیاری از اهل بیت رسول خدا(ص) و آل علی(ع) را ناگزیر کرد تا به دمشق و اطراف آن که نسبتا جای امنی بود، روانه شوند و بر همین اساس، قبور مطهر بسیاری از آنها در قبرستان باب الصغیر دمشق قرار دارد، مانند: قبر ام کلثوم دختر علی(ع)، قبرسکینه دختر اما حسین(ع)، قبر حمیده دختر حضرت مسلم، قبر امسلمه همسر پیامبر، قبر اسماء همسر جعفرطیار، قبر فضه خادمه حضرت زهرا (س) و ... همچنین مرقد مطهر حضرت زینب واقع در منطقه راویه، در هفت کیلومتری جنوب شرقی دمشق.
توضیح اینکه: سرزمین شام پس از نابودی معاویه و یزید، سرزمین بسیار مناسبی برای سکونت خاندان نبوت و آل علی(ع) بود، و چنانکه تاریخ نشان میدهد، دو قبیله همدانی ویمانی که از شیعیان امیرمؤمنان علی(ع) و از دوستان صمیمی آن حضرت بودند، در برابر فتنه ابن زبیر، از حجاز و عراق به اطراف دمشق هجرت کردند و در روستاهای اطراف دمشق مانند حَجِّیرا (که امروزه حجیّره خوانده میشود)، عین ثرما، صنعاء، راویه، داریّا و ... ساکن شدند.
یکی از این طوایف، طایفه خولان (همسایه قبیله همدان در وطن اصلیشان قسمت شرقی یمن) بود. اینها با عده ای از قبایل یمانی در روستای "داریّا" ساکن شدند، که اکثریت آنها از طایفه خولان بودند. طایفه خولان گرچه شیعه بودند ولی همانند طایفه همدانیها محکم و استوار نبودند، از سوی دیگر همدانیها بیشتر در منطقه راویه سکونت داشتند و همین امر موجب شد که بستگان امیرمؤمنان علی(ع) در میان شیعیان آن حضرت در امنیت زندگی کنند، و نظر به اینکه پیوند مکتبی همدانیها محکمتر بود، نام حضرت زینب و آثار مرقد مطهر او را در منطقه راویه دمشق به خوبی حفظ کردند، ولی کم توجهی طایفه خولان که در منطقه داریّا بودند، موجب فراموشی ذکر نام مبارک حضرت سکینه دختر علی(ع) شد، در عین حال، به رغم کم توجهی آنها لطف خدا شامل حفظ نام سکینه شد، و نام او و محل مرقد او همواره نسل به نسل و قرن به قرن زبانزد مردم داریّا بوده وهست و این، دلیل مهمی در این راستا است.
به هر حال، این بررسی کوتاه به نوبه خود بیانگر تأییدهای دیگر بر صدق وجود مرقد حضرت سکینه دختر حضرت علی(ع) در منطقه داریّا (نزدیک دمشق) است.
نظریه بعضی محدثان و بزرگان
مطالب گوناگونی از علمای محقق و مورد اعتماد نقل شده است که هرکدام میتواند تأییدی بر این مطلب باشد که حضرت امیرمؤمنان علی(ع) دختری به نام سکینه داشته است، به عنوان نمونه: 1- در میان محدثان و مورخان ، علامه شعرانی (قطبالربانی ، عبدالوهاب شعرانی، متوفی در محرم سال 687 هـ ق) در کتاب خود الطبقات الکبری یکی از دختران علی(ع) را سکینه ذکر کرده است. نیز مرحوم آیت الله شیخ علی نمازی(متوفی در ماه ذیحجه سال 1405 هـ ق) در کتاب مستدرکات سفینه البحار چنین می نویسد: "سَکيِنَةُ بِنتُ اَميرِالمؤمِنينَ لمَ يَذکُرُوها، وَ قَد رَوی السَّجّادُ عَنها وَ عَن زَينَبَ، عَن اَبيهُما اَمِيرِالمؤمِنينَ فَضلَ فاطمةَ الزَّهراءِ" (سکینه دختر امیر مؤمنان علی(ع) که او را (مورخان) به این عنوان یاد نکرده اند با اینکه اما سجاد(طبق روایتی که گذشت) توسط او و زینب از پدرشان علی(ع) در فضیلت حضرت زهرا (س) نقل روایت می کند). 2- همچنین عالم فرزانه شیخ عبدالحمید مهاجر عراقی- یکی از بزرگان اهل منبر که تألیفات و تحقیقات فراوانی دارد- نقل کرده است : بانویی به نام حضرت سکینه دختر حضرت علی(ع) در کربلا حضور داشته است. او هنگام وداع آخر در عاشورا حاضر بود، و وقتی امام حسین(ع) به سوی میدان می رفت، متوجه شد که خواهرش زینب در گوشه یکی از خیمه ها نشسته و از شدت غم و اندوه نزدیک است جان تسلیم کندو امام حسین(ع) خواهرش سکینه را صدا زد و فرمود: "يا اُختِی سَکينةُ اَدرِکِی اُختَنا زَينَبُ، تَجُودُ بِنَفسِها. " (ای خواهرم سکينه خواهرمان زينب را درياب و از او مراقبت و نگهداری کن نزدیک جان ببازد ). 3- در کتاب اغانی آمده است که در یکی از مجالس، دختر عثمان بن عفّان از روی فخر به سکینه گفت: "اَنَا بِنتُ الشَّهِيِد" (من دختر شهید هستم ) حضرت سکینه سکوت اختیار کرد تا اذان گو اذان گفت ، وقتی به جمله "اشهد ان محمد رسولالله" رسید حضرت سکینه به او فرمود: "آیا این رسول پدر من است یا پدر تو؟" دختر عثمان شرمسار شد وگفت :" من دیگر هرگز بر شما فخر نمی کنم". به احتمال قوی، این سکینه همان سکینه دختر علی(ع) است. به هرحال باب احتمال باز است و از بررسیهای عمیق می توان به مطالب تازه ای در این باره دست یافت. 4- استاد گرانقدر حضرت آیت الله حاج شیخ حسین شب زنده دار(دامت برکاته) نقل کرد که در عصر مرجعیت آیت الله العظمی آقای بروجردی (قبل از سال 1340 شمسی) مرحوم آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی که از علمای محقق و برجسته حوزه علمیه قم بودند، در منزل آقای بروجردی منبر رفتند. روزی در آن مجلس باشکوه که علمای برجسته حاضر بودند، در محضر آیت الله العظمی بروجردی تاکید می فرمودند:" به رغم اهمال تاریخ و عدم ذکر بانویی به نام سکینه بعنوان دختر حضرت علی(ع) در کتابهای معروف حدیث و تاریخ چنین بانویی وجود داشته است و باید این نام احیا شود." او این مطلب را در محضر مرجع کل، فقیه بزرگ ، آیت الله العظمی بروجردی بیان میکرد. با توجه به اینکه آقای بروجردی علاوه برمکانت عالی در فقه و اصول ، در علم رجال و شناخت اسانید یدی طولا و تسلطی گسترده وعمیق داشتند، روا نبود که شخصی مثل آیت الله زاهدی قمی ، در چنان محضری سخنی بی ربط بگوید و یا گزافه گویی کند.
نتیجه گیری و جمع بندی
از روایات و مطالب فوق، فهمیده میشود که امیرمؤمنان علی(ع) دختری به نام سکینه داشته که با کمال تأسف ذکر و یاد او در کتابهای معروف نیامده و این نیز مظلومیت دیگری برای خاندان رسالت است که ذکرشان فراموش شود و گهگاه در بعضی از کتابها به چشم بخورد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 11:10 توسط fatima |
|
|
چهارمين فرزند آن حضرت ام كلثوم نام دارد. چون ام كلثوم كنيه است بايد ديد كه نام حضرت چيست؟متأسفانه اثري از نام آن حضرت در تواريخ و روايت يافت نمي شود.بعد از كنكاش فراوان بالاخره قولي پيدا شدكه نامش رقيه بوده است. ولي اين قول هم صددرصد مورد اعتماد نمي باشد.
كساني كه در ميان اولاد فاطمه (ع) وجود دو دختر را ثابت كرده اند مأخذ شان جز شهرت در ميان مردم يا كتابها چيز ديگري نيست. و اگر آنچه دركتب و لسان قوم است درست باشد بايد شرح حالات او را مي نوشتند. اما همين مطلب كه چيزي راجع ام كلثوم به دست نمي آيد خود اقوي دليل است كه كتابها از يكديگر نقل كرده اند و در اين باره به مأخذي قابل اعتماد دسترسي نداشته اند كه شخصيت و دوره ي زندگي او را-ولو اجمالا_مشخص كنند. در يكي از تواريخ گفته شد كه حضرت امير(ع) از امامه _دختر زينب خواهر حضرت فاطمه_ كه بعد از شهادت حضرت زهرا به عقد علي (ع) در آمد_ بنا بر وصيتي كه شخص فاطمه فرموده بود_دوفرزند داشت:يك پسر به نام محمد اوسط و يك دختر به نام ام كلثوم كه شايد نام همين دختر رقيه بوده كه در عداد اولاد علي (ع) ثبت شده است و اين دختر را به عمر تزويج كردند، نه دختر فاطمه ي زهرا را. (چون گفته مي شود ام كلثوم با عمر ازدواج كرده است.) پذيرش اين قول تا اندازه اي اشكال در مورد تزويج به عمر را حل مي كند. مأخذ:سوگنامه فدك انتشارات الهادي _سال1379_ سيد محمد تقي نقوي |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 17:39 توسط fatima |
|
|
حضرت زينب (س) سومين فرزندحضرت فاطمه(س)است و در سال پنجم هجري بدنيا آمد. هنگامي كه پيامبر(ص) از سفر آمد پدر و مادر از او خواستند نامي براي نوزاد برگزينند. پيامبر(ص) فرمود:(من از پروردگارم سبقت نمي گيرم.) در اين لحظات بود كه فرشته ي وحي فرود آمد و با تقديم سلام و تهنيت خدا به پيامبرش گفت:
«اي پيامبرخدا! نام اين نوزاد مبارك«زينب»است، چرا كه خدا اين نام زيبا و شايسته را براي او
برگزيده است.» واژه ي مقدس و جانبخشي كه از«زين»و«اب»شكل گرفته است و به مفهوم زينت و آراستگي پدر
مي باشد. اين بانوي بزرگ، هم داراي زندگي درخشان و تاريخ سرشار از فضايل انساني و ارزشهاي اخلاقي
است و هم همه مراحل زندگي الهام بخش و درس آموزش با حوادث اندوه بار و درد و رنج آميخته
بود. در بخش مهمي از عمرش به طول ربع قرن با فاجعه جانسوز رحلت نياي گرانقدرش پيامبر(ص) و
مادر شايسته اش فاطمه(س) و رخدادهاي سخت ديگري روبرو گرديد.آنگاه با روزگار سختي روبرو
شد كه پدرش امير المؤمنان خانه نشين گرديد و آزادي و امنيت و همه ي امكانات از او سلب شد.
سپس با شهادت دردناك پدر بزرگوارش مواجه شد. به دنبال آن شاهد و ناظر جنگ ظالمانه اي بود كه معاويه برضد برادرش،حضرت مجتبي(ع) و شيعيان
او شعله ور ساخت و پس از آن هم با نقشه ابليسي معاويه آن حضرت را با سم خيانت به شهادت رسانيد. پس از آن با برزگترين فاجعه تاريخ(فاجعه عاشورا ) روبرو گرديد. پس از اين پايداري شگرف در راه حق و عدالت، استبداد حاكم او را تبعيد ساخت و آن بانوي بزرگ به
مصر رفت و خداوند چنين مقرر فرمود كه آن حضرت درهمانجا جهان را آن بدرود گويد و پرونده ي
سراسر افتخار زندگي شگفت انگيز و الهام بخش او در سرزمين نيل گشوده بماندو آرامگاهش
پناهگاه و نقطه اميد ميليونها قلب و دل و در طول عصرها ونسلها...گردد. ساختار علمي نرم افزار حضرت زهرا انتشارات:مركز تحقيقات رايانه اي حوزه علميه اصفهان
سال 1383 نويسنده: مركز تحقيقاتي رايانه حوزه علميه اصفهان |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 9:51 توسط fatima |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 مرداد 1386 تیر 1386 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
|
RSS
|